جک کروآک و بکس نسل بیت ( قسمت 1 .... ادامه دارد )

:: جک کروآک و بکس نسل بیت ( قسمت 1 .... ادامه دارد )

این شش ماهه ی دوم سال از نظر چاپ آثار ادبی هیجان انگیز و معرفی سبک های تازه ، بسیار متفاوت بود با سالهای اخیر .   حالا    نشر چشمه با ارائه  رمان   "در جاده "   اثر جک کروآک  تقریبا آشنایی با این نویسنده رو در ایران کامل کرد. "ولگردهای دارما " + دو مجموعه شعر هایکو  + مگی کسیدی قبلا از این نویسنده به چاپ رسیده .

کروآک یه نویسنده خیلی خاصه یعنی شما اگه 50 سال هم ادبیات خونده باشین در مواجهه اولیه با   آثارش  سبک جدید و منحصر به فردی از نبوغ ادبی رو تجربه میکنید ، کروآک بعنوان   بنیانگذارا اصلی نسل بیت در ادبیات آمریکا شناخته میشه  و آثارش هم مهم ترین آثار در این سبک هستند   .ایشون  به همراه, ویلیام باروز و آلن گینز برگ و تعدادی خل و چل دیگر ( که غیر از خود جک و ریچارد براتیگان بقیشونو نمیشناسم هنوز)  این سبک رو گسترش دادند و اندیششون تا امروز بعنوان یه نگاه نو ، یک سبک زندگی ،  استایل ، فرهنگ  یا هرچی !!  وارد مناسبات رفتاری و فکری تعداد زیادی  نوجوانان و جوانان  آمریکایی شده  ،  بیت اصطلاحا به افرادی اطلاق میشه که در ظاهر از یک سیستم آسیب میبینن ولی در نهایت دنباله رو همون سیستم میشن .

 این افراد که دوران اوج تا افول شون بین دهه 50 تا اواخر 70 بوده ، معتقد بودند وقتی استعمال مخدر و مسائل جنسی و بددهنی  تو جامعه واقعی آمریکا  وجود داره نباید دامن ادبیات به صریحترین شکل از این مضامین متعالی ! محروم باشه ولی این همه قصه نیست !  . این افراد که به جنبش سانفرانسیسکو هم معروف اند ظاهرا شکل گیری مرامنامه های ادبی شان  طی قرارهایی نامتعارف داخل کافه ها شکل میگرفته  و تعدادی از سران جنبش اتفاقی در آن با هم آشنا میشدند ، مشاهدات حاکی از اونه که تفاوتهای بنیادینی با جلسات 5+ 1 داشته  و معمولا سکنات هیچکدوم از اعضا به آدمیزاد نمیخورده و تلو تلو خوران تا خود صبح با شعر خواندن ، ساز زدن ، بداهه گویی ادبی  و مسخره بازی  و ... در بیرون کافه  ادامه  می یافته  ! .  خود جک بخاطر افراط تو اوردوز کردن با الکل اونقدر چوون کرد که بالاخره ریق رحمتو سر کشید .

بیت ها بشدت آرمانگرا هستند ( مثل کمونیست های اول انقلاب یا  انصار حزب الله ایران : حالا هرکس بر اساس ارزش های خود )
اینها  نسل اعتراض به الگوهایی بودند که  بعد جنگ جهانی دوم جامعه ای مصرف گرا و پوچ  رو در برابرشون قرار داده بود  . مردم و دولتی که با ظهور تبلیغات رسانه های نوظهور و همه گیر  ، جنگ  و ... از  رویاهای ایده آل آمریکاییشون قرن ها فاصله گرفته بود  . . ( رویای آمریکایی ای که در رمان های اوایل قرن 20 و اواخر ق19 ،   مثل کمدی انسانی ویلیام سارویان یا هکلبری فین مارک تواین  و ... وجود دارد بر مولفه هایی مثل خانواده ی شاد ، پیک نیک ، ماهیگیری  ، اخلاق ، اعتقاد به خدا _ دعا کردن سر میز شام و ... _  ادب مندی در کلام   ، تعریف مردانگی با کشاورزی دامداری کلبه سازی شکار ( عدم ماشینیسم) ، شجاعت ، شوخ طبعی و خوش مشربی انسانی ، جوانمردی  و ...  اشاره دارد !)   

این نسل سرخورده و ناراضی با وجود الهام گیری از روح ارزش های کلاسیک آمریکایی  ، کاملا فرزند زمان مدرن خود بوده  و طبعا  اصالت و اصول "صاحبان قدیمی و اصلی رویای آمریکایی"  رو تمام وکمال نمی پسندد !!   ،  چون در مقایسه با اونها  ارداتشون به موسیقی راک و جاز مدرن ، گویش خودمونی تر مدرن ،  پوشش بی تکلف تر و ساده مدرن و  خیلی چیزای مدرن دیگه  بیشتر بود ،   همچنین بیت ها  از  اکثر  سیاست های دولتی  و سبک زندگی مدرن هم عصرانشان  متنفر بودند !!    و   بنا بر این مرامنامه نانوشته و  ایده آلای خودشو ساختن و  طبق اون جلو رفتن  ( بنظرمن بیشتر از وجه ایدئولوژیک قضیه ، اونا زندگی رو  مثل یک گروه پسرانه تینیجری  دبیرستانی ادامه دادن.  ، با   بازی ها ، رویاها  ، خیالپردازی ها و الگوهای خود ساخته ای که  :  زندگی رو تا  مرگ  براشون راحت تر و لذت بخش تر کنه  ) 

 بیت ها با  توجه زیاد به مولفه های زیر داستان هاشون رو روایت میکنند، البته جک تو آثارش سخنرانی نمیکنه درباره این چیزا ! و به معنای واقعی یه داستان رو جلو میبره  :
_+  الهام از جاز و راک مستقل و منتقد
_ تمجید از ماشین و تکنولوژی تا جایی که به بشر  و مرامنامه ی بیت ها خدمت کنه و نه بیشتر !!  ، مسافرت جاده ای ( road trip)  با ماشین ،  مضمون اصلی در جاده و یکی از اساسی ترین سرگرمی ها  و مقدسات  بیت هاست ،  .
پوچ گرایی نسبت به هدف و برنامه ریزی های جدی ( اصالت دادن به غریزه های آنی و زندگی در اکنون )
_  افتخار به جوانمردی های فرهنگ کلاسیک آمریکا 
_ شخصی سازی عرفان و اخلاق با الهام از شرق و فرهنگ سامورایی و بودیسم و دور شدن و ضدیت با  کلیسا دوستی و  کاتولیکیسم جامعه ( در جای جای آثارشون بودیسم و ذن  نقش مهمی داره)
_  بداهه گویی و زبان بسیار عامیانه  و ترکیب اون با رمانتیسیم و احساسگرائی مفرط
_ توجه زیاد به مصرف تفریحی مخدر ها ( گناه وید _ ماریجوآنا _  باز شدن خیل عظیمی از جوانان آمریکائی تا امروز بعهده اینهاست )
_ مینیمالیسم (ساده گرایی) 
_اپیکوریسم و آزادی  زننده در باب مسائل جنسی
_انتقاد به مصرف گرایی و سیاست های نظامی گری ( آلن گینز برگ یکی از مهمترین افراد در راه انداختن جنبش های ضد جنگ با ویتنام بوده)

_ طبیعت گرایی  ( یکی از خدمات بسیار مهم نسل بیت  وارد کردن توجه خاص به حفاظت از محیط زیست و طبیعته  ، تا قبل از اون این مقدار توجه به طبیعت بعنوان محتوای اصلی و جدی یک  اثر  وارد ادبیات داستانی نشده بود ، و همین جریان سازی  ، بسیاری از گروه های محیط زیستی رو تشکیل داد  و مهم ترین نقش رو داشت در مضمامین محیط زیستی  ای  که گروه های راک  و  ... وارد آثارشون کردن   ، تا همین امروز هم میبینید بسیاری از این جنبش ها  مرام هیپی گری و ضد سرمایه داری و  مینیمالیستی خیلی جدی ای  دارن)  


ادامه دارد   .................................................................................
 










اون ریشوئه گینز برگه ، اون که با علامت آبی مشخص شده جک


بعدالتحریر:گزیده ای از شعر بسیار بلند "زوزه"  آلن گینزبرگ از بلاگ هلیوس ، با ترجمه علی قنبری /  هشدار:  کاملش  بشدت شرم آور ،  خشن  و  +هیجدئه / نخونید لطفا  ، حال بد کنه و همین قدش کفایت میکنه واسه همه    !!! 

بهترین مغزهای نسلم رو دیدم که با جنون  تباه شدند ، تشنه ی عریانی دیوانه وار،

نشئه گان فرشته خوی مشتاق سیر ملکوتی با دینام پرستاره ی ماشین شب !  ، 

اونا که فارغ التحصیل شدند با چشمهای بی رنگ و مبهوت / اونا که  از دانشکده ها انداختنشون بیرون  واسه خل و چل بازی و انتشار چکامه های مستهجن رو پنجره های  جمجمه /
اونا که سه بار پشت سرهم رگها شونو زدند  و ناموفق ، ول کردند و وقتی که دیدند  دارن پیر میشن مجبور شدند عتیقه فروشی  باز کنند و گریه کنند /
اونا که آتیش خوردند تو هتل ها ی پر زرق و برق  یا  تربانتین زدن بالا  تو « پارادایز آلی » ، مرگ ، یا پیکرشونو تطهیر کردند شب به شب با رویا ، با دوا ، با کابوسهای بیداری ، الکل و کوکائین و چرت و پرت های بی وقفه 
/

اونا که نصف شب سرگردون بودند تو ایستگاه قطار و به این فکر بودند که کجا برن، رفتند ، و هیچ قلب شکسته ای به جا نموند/

اونا که  سیگار کشیدند تو واگن ها   واگن ها  واگن ها  و قشقرقی بپا کردند توی برف به سمت مزارع دور افتاده/

اونا که حال کردند با دل بردن از یه میلیون دختر مضطرب تو غروب ، و صبح با چشمهای سرخ بی خواب /

اونا که تقاضای دادگاه سلامت عقل کردند رادیوی هیپنوتیزم رو متهم کردند و رها شدند با جنون شون و دست هاشون  و  یک هیئت ژوری پا در هوا /

کدام ابوالهولی از سیمان و آلومینیوم جمجمه هاشونو شکست و مغز و رویاهاشونو بلعید ؟

مولوخ !   انزوا!   کثافت !   قباحت !  آشغالدونی ها و دلارهای دست نیافتنی !

 جیغ بچه ها زیر راه پله ها !  هق هق جوونا  تو ارتش !  گریه ی پیرمردها تو پارک !

مولوخ !  مولوخ !  بختک مولوخ !  مولوخ بی عاطفه !  مولوخ روانی ! 

مولوخ قاضی سختگیر بشر !  مولوخ سنگ عظیم جنگ !  مولوخ دولت های منگ !  مولوخ  که مغزش ماشین محض است ! مولوخ  که تو رگ هاش گردش پول است !  مولوخ که ده انگشتش ده ارتش است ! مولوخ  که پستانهاش دینام آدمخواریست !  مولوخ  که گوشش مقبره ی سیگاری هاست !

 گنجینه های استخوانی !  سرمایه های کور ! صنایع شیطانی ! ملت های خیالی !

دیوانه خانه های شکست ناپذیر !   بمب های مهیب !  کمرشان شکست تا مولوخ را ببرند در بهشت 
فریادهای مقدس ! آنها بدرود گفتند ! آنها پریدند روی سقف ! بسوی تنهایی ! معراج ! گلها را بردند در اعماق رودخانه !  ....

moloch : خدای کنعانیان ، عموریان و عبریان به شکل آدمی با سرگاو که با قربانی کردن کودکان پرستش می شد و بنی اسرائیل بارها بسوی او بازگشتند و بارها نفرین شدند .



منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !جک کروآک و بکس نسل بیت ( قسمت 1 .... ادامه دارد )
برچسب ها : مولوخ ,اونا ,مدرن ,زندگی ,بودند ,توجه ,توجه زیاد ,رویای آمریکایی ,بداهه گویی

تریلوژی دونالد ترامپ ، peter و پرنسس ترامپ

:: تریلوژی دونالد ترامپ ، peter و پرنسس ترامپ

قبل التحریر: با  تقلید و نگاهی آزاد به لحن وعبارات رادیوچهرازی
_______________________________

این دونالد ترامپ تو وطن پرستی و بامزگی  و  اینا خیلی شبیه peter (بابائه) تو انیمیشن سریالی family guy ئه ( از کشفیات خودمه ها هنوز خبر ندارم رسانه خزش کردن یا نه )  ،



ولی انصافا حالا هرچی که هست از بچگی یه وطن پرست  واقعی بوده ( یه چیزی تو مایه های یاشاسین usa و بژی آمریکستان و اگر علم در ثریا هم  باشد مردانی از جمهوریخواهان ناسا بدان میرسند و این حرفا  )    ، اصلا هر کی میدیدتش میگفته باید تصویرش رو اسکناس های جدید آمریکا چاپ بشه یا یه همچین چیزی ..  ، این تصویر یکی از گمانه ها درباره عکسی واقعی از بچگیه ترامپه ،
ترجمه آزاد  : به اون خانومیه  معلم مون  گفتم :   تنها رنگای کوفتی که از مداد شمعی میخوام  قرمز ، آبی و سفیده ( نمادی از رنگای پرچم آمریکا)



شجاعت و خون پاک انگلوساکسونی و اون مرام  سرخ پوست کشش  واقعا قابل تحسینه  ولی بهر حال برای ریاست یه کشور مهم که تحولات جهانی زیادی بهش وابسته اس و تیشرت های اصل  و موبایل آیفون و xbox و  شورلت اش خداس یه جورایی  ، کارای ناموجه و نامبادی آداب زیادی  ازش سر زده
( در مقایسه با حسین باراک خودمون  که در اصل شیعه اس و خط فکری شو از مصباح یزدی و جبهه پایداری میگیره  و  داره   تقیه  _ تقیه در ویکی پدیا _  میکنه  تو کاخ سفید برای مصالح نظام  _ یه عزیزی میگفت  والله از منو شما معتقدتره _  و میخواست منهتن نیویورک رو بعد توافق به مش حسن تغییر نام بده و  ...  ، ترامپ  واقعا اونجور که ما میخوایم منطقی نیست اصلا بیشتر سرهنگه تا حقوقدان ... ولی یه خوبی که  داره اگه رای بیاره عربا باید اینجوری صداش کنن ترام ئئئئئئئئئئه (صدای هوا)   ، آی به این ملخ خورا بخندیم آی بخندیم )
 
ببین من نمیگم اوباما  100 درصد فرشتس یا مثلا  سید محمد خاتمیه و اینا  ، حالا یه جاهایی ام اشتباهاتی  کرده   ولی خودش تو دلش هیچی نبوده اطرافیانش شیطنت کردن  ، خودش یه مرد   ، ..  همین مردم تهران هزار هزار  خودجوش وخونگرم  تو اولین ساعات پسا تحریم تو ولیعصر شعار ندادن:  "اوباما او با ماست/ اوباما او با ماست "" ،حتما  یه چیزی دیدن دیگه   .... حالا  همه اینارو مقایسه کن با   مثلا  ترامپ که  جدیدا لاتیشو پر کرده   رفته تو رینگ کشتی کج ، شاخ و شونه کشیده واسه رقبا  ، و زده تو فاز عربده کشی و پوپولیسم احمدینژادی و...  و  بعدش  گفته میخواد توافقو ببره رو هوا و نمیدونم  زبون دشمنای احمق خاورمیانه ای مون  رو فقط brother بوش میدونست و اینا   ...  





 الغرض تو این چن وقته دل تو دلم نبود نکنه  این بیاد  دستاوردای تدبیر و امید  یهو سولفات بشه ... سید خاتمی ام مگه کم خون دل خرده واسه پسا مجلس و  جامعه مدنی و گفتمان ضد افراط و ... دوباره تحریم و بدبختی و حتی شاید جنگ و .... خلاصه بدجور گرفتار بودم که رسانه ها  تصاویری از پرنسس ترامپ ( دختر همین آقا) رو کردن که بر خلاف عکس کودکی ترامپ کاملا مستنده  ، بر خلاف مناسبات بطرفه العینی  یهو ورق برگشت و همه ی دغدغه های منفی من و مردم امریکا  درباره ترامپ با مثبت اندیشی باز تعریف شد ، برای مردم آمریکا با این بحران اقتصادی و جنبش 99% وال استریت و  ... پرنسس فقط یه آدم نیست  یه امید تازه به زندگیه ...   نظر من به توئیت کامران نجف زاده از نیویورک  نزدیکتره :((  پرنسس به طرز  کشنده و بیرحمانه ای نمادی از اوج جذابیت های آمریکائیه اصیل است که نوید روزهای روشن تری را به جامعه ای در سراشیبی سقوط  میدهد. ))
خود من سالی 500 گیگ فیلم میبینم خوشگل کم ندیدم ولی پرنسس ترامپ اصن یه وضعی ..
همه ما ترامپ هستیم  و  من به ترامپ رای میدم  hipip ...hooray ...  hipip.....hooray
 اون آشغال کله های کاکا سیاه رو بیرون کنید ...  جوجه های خاورمیانه ای رو سوخاری میکنیم و برای اینکار از مک دونالد کمک میگیریم نه ارتش آمریکا  هاها ها  .. هیپ هیپ هورا .. هیپ هیپ هورا  .....   ( شک ندارم پرنسس ترامپ بعد رای اوردن ددیش  این تبلیغات منو در نظر میگیره )  



منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !تریلوژی دونالد ترامپ ، peter و پرنسس ترامپ
برچسب ها : ترامپ ,پرنسس ,مردم ,چیزی ,دونالد ,آمریکا ,پرنسس ترامپ ,دونالد ترامپ

من و اعتکاف ، همون قدیم غیر یهویی

:: من و اعتکاف ، همون قدیم غیر یهویی

از آخرین اعتکافم فکر کنم 8 سالی گذشته   ... شبهای شروع اعتکاف مرا یاد نوجوانی ام می اندازد ، هنوز این مراسم فراگیر نشده بود و  اولین سال یا سالهایی بود که شروع عمومی سازی اش کلید خورده بود ( اگه میخواید زمان بیاد دستتون دوره ای بود ما قبل فیس بوک  که میانگین سرعت اینترنت  1/5 تا 4 کیلو بایت در ثانیه بود ، اونموقع  نماد بیرونی از ته لاشی بازی و مایه داری و لوکساری بودن برا یه پسر جوون تهرانی شلوارجین و تیشرت و  نوکیا 6600 دو مگاپیکسلی و 206 قرمز و آهنگ داهاتی شادمهر عقیلی بود ، اگه فرضا یه دوس دخترم داشت طرف ، دیگه به دیکاپریو ام جواب سلام نمیداد ... البته اینا نماد بیرونی بود و همونموقع ام زیر پوست شهر اوضاع غیر افلاطونی تر و بغایت امر بغرنج تری حاکم بود  ، تو این یه دهه قد یه قرن همه چیز عوض شده ....   )     ...

من با یکی از رفقا سه باری این تجربه رو کسب کردم (14-17 سالگی)  و واقعا خاطرات خوشی ازین مناسک  دارم .. سال اول و دوم بانی تپلی برای مراسم پیدا شده بود ( و سال سوم با نبودن بانی دیگه این خبرا نبود ..)  بنا بر این هر 3 روز رو  در افطار و سحر با  انواع کباب اعیونی و میوه و شیر داغ و خرما و شکلات و ... سر میکردیم  ، اینطوری بود که بعد افطار که مردمو از مسجد بیرون میکردن یه  ظرف میوه با بیسکوییت  بهمون میدادن و یه سماور بزرگ شیر داغ و چایی و یه ظرف بزرگ خرما  بساط میشد رو میز کنار آبدارخونه  و تا سحر ملت بصورت سلف سرویس  ویتامینشونو تامین میکردن ( تقبل الله ...)

  ، عده ای کارمند خسته  فقط اومده بودند کمبود خوابشونو جبران کنند  و سه روزی از شر زن و بچه راحت باشند ،  یه عده انگشت شماری هم نماز شب و گریه و  فاز نوربالا و تقبل الله واقعی   ، من و اون یکی علی هم  یه جا انداخته بودیم کنار دیوار  و به جز نماز جماعت  ،  لش میکردیم رو بالش و از خاطرات مدرسه و .. چرت وپرت میگفتیم و چون به نظرمون یه ذره بیرون رفتن از مسجد اشکال نداشت یه چرخی تو محله میزدیم و یه ذره تخمه و خرت و پرت  میگرفتیم که  تا سحر بیکار نباشیم  و بعد میخوابیدیم وبا صدای اذون ظهر بیدار میشدیم  ،  دوباره مزخرف میگفتیم  از مسجد بیرون میرفتیم و  یه چرخی تو محل میزدیم  و بر میگشتیم تا اذون  با مهر های سنگی مسجد دومینو و قلعه  میساختیم ( اونموقع  هم در حد سنمون نبود ولی ما نسل اندروید نبودیم  ، تو 16-17 سالگی ساده دل و  دست افشان با مهر مسجد دومینو میساختیم / الان بچه همسایمون  8 سالشه قدش تا ناف منم  نمیرسه  تو آسانسور حالشو میپرسم اعصابش سگه سگه روشو اونور کرده  میگه همون گوشه آسانسور  به حیات گیاهی خودت ادامه بده فتوسنتز کن بعدا جوابتو میدم   :||  )  

 روحانی مشتی ای داشت مسجد اونموقع  که متاسفانه چند سال بعد عوض شد و  یک ساعتی رو تو حیاط مسجد با چن تا جوون  فوتبال بازی میکردیم ، تو دورانی که   با یه ام پی تری پلیر جوری که رایت و لفت هدفون هر کدوم تو گوش یکی بود آهنگ  گوش میدادیم ، اصفهانی و اولین کارای اندی و  آرش و چاووشی و حامد هاکان !! و  ...   البته  تو دو سال آخر اعمال "ام داوود" رو بجا اوردیم !!! این اعمال  مخصوص روز سومه و  دو تا راه داره  : یا 7-8 ساعت  قرآن و دعا  یا  به جاش هزارتا سوره  قل هوالله احد رو باید بخونی  ! که من و علی دومی رو  بجا اوردیم و تو آنترکت هر تسبیح قل... یه ذره آهنگ گوش میدادیم ولی چون در حین اعمال  ام داوود بودیم  به این توافق رسیدیم که اندی و آرش و چاووشی اعمالو خدشه دار میکنه و باطلش میکنه اما ممد اصفهانی اشکال نداره اونم فقط آهنگای ملوش  :)  ( چی بودیم چی شدیم :)) ...... سال آخر  بعد که اعمال  تموم شد  علی گفت  خدایا دهنمون سرویس شد ، دهنت سرویس اگه بهترین جای بهشتو برامون کنار نذاری و واقعا هم یه جوری اینو قبول داشتیم ... 

تصویر سازیه خیلی خوبه




منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !من و اعتکاف ، همون قدیم غیر یهویی
برچسب ها : مسجد ,اعمال  ,بیرون ,اونموقع  ,مسجد دومینو ,تقبل الله ,مسجد بیرون ,نماد بیرونی

فکت (حقیقت مسلم) ... v.s ... یا مقلب القلوب والاحوال

:: فکت (حقیقت مسلم) ... v.s ... یا مقلب القلوب والاحوال
از چند شب دیگر  بمدت دو هفته اینجا آپدیت نخواهد شد من میروم تا به میمنت  آغاز بهاری حقیقتا زیبا و بارور ، خوب بخورم و خوب  بپوشم و از طبیعت زیبای حومه تهران در ورژن سردرگم خودم  لذت ببرم و  این در حالیست که کودکان ونوجوانان سوری ، عراقی ، کرد ، ایرانی ، آفریقایی و ... !!!  در نقاط مختلف دنیا مطلقا هیچ گزینه ای جز  گرسنگی ,  ترس و ناامنی و عزاداری برای عزیزانشان ندارند و هیچ دعای یا مقلب القلوبی ، تحول مثبتی بر زندگی شان ندارد. من  آدم بد ایمانی هستم  که به عدالت و  امداد الهی این دنیایی بیشتر احتیاج دارم تا آن دنیایی اش  و شاعرانه معتقدم !!!  :  فکری برای دوزخ امروزمان  بکن / ارزانی تو باد به فردا بهشت من   .


در آغاز سال نو میخوام خدا بجای توجه به دعای یا مقلب القلو و الابصار  فارسی زبانان جهان   ، تحولی  به آب و خاک کشورهایی مثل سومالی و غیره  دهد و  باران و باروی بیشتری برای گرسنه نماندن  کودکان بی گناه  و  مردمانش عنایت دارد .   .


من سالهاست یقین مطلق ام را از دست داده ام  و در کسوت  یک مسمان شکاک  نماز خوانده ام  زیارت رفته ام و  زندگی کرده ام  و بخودم حق میدهم برای شکاکیت هایم .... سوال هایی که بسیار بدنبالش رفته ام و  هیچ عالمی برای آن جوابهای روشن و مشخصی ارائه نداده است ،  شکاکیت هایی که کتاب اگزیستانسیالیسم  ژان پل سارتر جوابهای  معقول تر و پذیرفتنی تری را برایم ارائه داده    .. اگر بخاطر یقینت خودتو برتر از من میدونی لطفا منو نخون  .....  مثلا تو میدونی چرا ؟

 چرا  برای   900 میلیون نفری که از سوء تغذیه مفرط رنج میبرند و سالانه حدود  10 -5  میلیون نفرشان از آب ناسالم و کمبود غذا جان خود را از دست میدهند  و ....  هیچ دعا و ضجه مویه و توکل و توسلی برایشان   نجات بخش نیست     .  چگونه هنوز معتقدیم دعایی که واقعا از ته دل باشد و از قلبی شکسته بر آید میتواند کارآمد و عملی  باشد . مگر دعایی واقعی تر از آنکه  شخصی خود و خانواده اش جلوی چشمش  از گرسنگی تلف شوند وجود دارد ؟ عده ای جواب میدهند که از تو حرکت و از خد ابرکت و  دعا باید با عمل  و وسیله الهی  و ... همراه باشد.......... 
و  من مطمئن ام میلیونها جان باخته از این دست برای حفظ بقا که مهم ترین محرک بشر است در کنار دعا  از هیچ تلاش عملی و سرسختانه ای دریغ نکرده اند و باز هم  معتقدیم که همه ی جانداران روی زمین  روزی میخورند ....
عدالت ماورایی ای  که  برای مردم کشورهای توسعه یافته تر  ، از لحاظ آماری  در مقایسه با  بومیان شاخ آفریقا  بهتر و فعال تر  عمل میکند بیشتر به رژیم آپارتاید  شبیه است .   اگر میگویید که  قانون الهی است  که هرکس تلاش بیشتری کرده  پس بیشتر دارد  پس سلامت تر و بهره مند تر است  و . .  خب دیگر چرا دعا برای هر امری که رنگ و بوی مادی دارد ؟ !  مادیون  و مارکس  و  سارتر هم همین را میگویند ، میگویند شرایط فیزیولوژیک جسمی و روانی ات ، جبر محیطی و جغرافیایی ات  و مجموعه ای از انتخابها  و اعمالت  میشود  تو ، ولاغیر ....

اخبار سراسری ، آمارها ، مشاهدات و  تاریخ تمدن بشر  میگن  عدالت الهی  در این دنیای محسوس مادی  وجود نداره  ،
داعش میگه میشه برای توهمی مقدس تا جان و فراتر از جان هم تلاش کرد  و فدا شد و میشود بر پایه توهمی مقدس  همراه با توسل به انواع توحشات و خیر خواهی های اجباری برای جامعه  ، همچنان با تمام وجود  از قدرت بخشی  و  آرامش الهی سخن گفت و آن را  احساس کرد !!! .
کورت وونه گات در رمان  افسونگران تایتان از "خدای مطلقا بی نظر و بی عمل " سخن میگوید ، خدایی که   واقعا راضی نیست کسی در زمین نمایندگی اش را بعهمده بگیرد   و راضی نیست کشیش های  مقدس  قرون وسطی یا هیچ مقدس  دیگری  در سراسر تاریخ دنیا  ، مردم را بخاطر رستگاری بیشتر به جبر و صلابه بکشد .. 
_________________________________________________________

بعدالتحریر: رومن گاری ، رمان تولیپ :

یکشنبه آیند تمامی آمریکا گوش به زنگ بودند  ، تولیپ شروع به صحبت کرد :

مثل تمام یکشنبه ها از صمیم قلب پیام برادرانه ام را به گرسنگان دنیا میفرستم. امروز قطعه ای از انجیل  و کتاب مقدس را برای شما میخوانم و تقاضا میکنم  مدت درازی با من درباره آن بیندیشید . صفحه 241 آیه ی 14 : (( یک تکه ی گنده از تکه های درشت پیه خوک را وسط قسمتی از گوشت کفل گاو که کمی چرب باشد بگذارید . در یک تابه چند تکه پوست خوک تراشیده ، نصف پای گوساله  ،پیاز ، هویج ، آویشن ، میخک ، فلفل و نمک و سیر قرار دهید . یک لیوان آب ونصف لیوان شراب دست و پا کنید . با حرارت کم آنقدر بپزید تا گوشت کاملا ترد شود ...))

از صبح فردا اغتشاش عمومی کشور را فرا گرفت ، وال استریت فرست زیر عنوان :(( استالین جدید  دوباره مچ خود را باز میکند )) در  دو ستون سخن به میان آورد . در نخستین صفحه از تشبث از  ستون پنجم اروپایی (( به رهبری یک مفسد حرفه ای جیره خوار مسکو)) که بالاخره انجام دادن برنامه ی انقلاب جهانی اش را که (( مدت درازی با مراقبت دوستان نظم و آرامش به تاخیر انداخته )) بود ، سخن  گفت  و ارگان جمعیت ((نخست آمریکا)) زیر عنوان صریح ((صندلی الکتریکی ))   تقاضای اقدامات اساسی ....



منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !فکت (حقیقت مسلم) ... v.s ... یا مقلب القلوب والاحوال
برچسب ها : مقدس  ,الهی ,عدالت ,مقلب

افغانی دلیوری چشم پاک

:: افغانی دلیوری چشم پاک


امروز خونواده خونه نبودن زنگ زدم برام شام بیارن خوم رفتم حموم ، وسط حموم متوجه شدم دارن پشت سر هم زنگ خونه رو میزنن  وصداشو نمیشنیدم ،  فهمیدم پیتزائیه س ، با حوله لباسی رفتم دم در که معطل نشه ،  کلاهشم انداخته بودم  . تا درو باز کردم طرف انگار ترسید کامل برگشت پشت به من : غذاتونو اوردم ....  ، خندم گرفته بود فهمیدم چرا و  یه ذره ام خواستم اذیت کنم پولو گرفتم جلوش از کنارش  و هیچی نگفتم  ،  پولو گرفت و غذا رو همونجوری برعکس  داد بهم و  یه قدم دیگه رفت عقب..  رفت  اونور  طرف راه پله گفت الان بقیشو میدم ، موهام خیلی بلند بود  و خیس کلاهم داشتم  صورتمم سه تیغ کرده بودم  تو کمتر از یه ثانیه  فکر کرده بود زنم و برگشته بود  !!! ...  ،   من اینجا دیگه  گفتم داداش من مردم سیبیلم دارم برگرد  لطفا ...  تازه برگشت یه نوجوون 19-20 ساله افغان بود  خیلی مودب  و محجوب  گفت ببخشید حواسم نبود !!  ....   بقیه پولو داد رفت ... دیگه  نتونستم چیزی بگم  یا تشکر کنم  درو بستم دو -سه دقیقه فقط خندیدم .. ولی از رفتارش خیلی خوشم اومد .


منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !افغانی دلیوری چشم پاک
برچسب ها : بود  ,خیلی ,پولو

دگر به صاحب قرآن قسم گناه ندارم

:: دگر به صاحب قرآن قسم گناه ندارم
چن باری  نوشتم درباره  اینکه چرا قفل شدم برای ننوشتن و باز هم ترجیح میدهم ازش ننویسم و به اشتراک  همان مصروفات از هنر که التیام معنوی ام است در هر حالتی ، اکتفاء  کنم .

موسیقی نوشت : فکر میکنم "درد عمیق" احسان خواجه امیری زیباترین آهنگ پاپ موسیقی ایران در دوسال اخیره . حیف این صدای آسمونی که ترانه های با محتواتر و زیباتری رو نمیخونه .

شعر نوشت : با آثار دو شاعر جوان آشنا شده ام که با وجود گمنامی تمام  ، اشعار زیبا و قابل توجهی دارند : حسین جنتی و محمدرضا طاهری .
خیال خیر مبر ، من سرم به سنگ نخورده است / ز توبه خسته شدم ، حال اشتباه ندارم
جز این که "هیچ ثوابی" تمام عمر نکردم / دگر به صاحب قرآن قسم گناه ندارم ( ح .جنتی)
                                                                                 .....
  گاه با زور و بلا ، گاهی به دعوت می برند/ آشنایان مرا هردم به غربت می برند
 بر وقایع چاشنی های دروغین می زنند / با مهارت تلخی از طعم حقیقت می برند

 روح مصحف را به نام دین به آتش می کشند/ آبروی خلق را با قصد قربت می برند

 خیمه اخلاق را بی پایه برپا می کنند/ وز به خاک افتادنش هربار لذت می برند

 با شقاوت می کُشند و بعد با قصد شفا/از مزار کشتگان خویش تربت می برند

  مردم سرگشته را در گرگ و میش روزگار / با معائیر هدایت سوی ظلمت می برند

 هردم از یاران خود از پشت خنجر می خورند / رنج ها در بازی خونین قدرت می برند

 از لجاجت  راست قامت بار "کج فهمی" به دوش/تا قیامت... تا قیامت... تا قیامت... می برند (م.طاهری)



گیمر نوشت : با حظ احترام به  ارزش های کال آف دیوتی در طی ادوار واپسین  ،   Far Cry Primal  ( فار کرای بدوی:  زنده ماندن در میان انسانها و حیوانات ماقبل تاریخ  )  بعلاوه  Far Cry 4  ( یک اکشن پست  مدرن  در دنیای مدرن که شما به تمام روش های ممکن و در هر لوکیشن ممکن و با هر وسیله نقلیه عجیب و غریب ممکن  و با هر اسلحه ممکن  با یک گرافیک  هشتبلکو  کن  ،یک تنه  دشمنانتان را کمپوت میکنید  و   ولله خیرا  للیوبی السافت (ubi soft)  لهذا الگیم   )  ،  خلاقانه ترین و جذاب ترین بازیهای تاریخ ویدئو گیم  هستند .

کتاب نوشت
:  تو بین رمانایی که اخیرا تمومش کردم  "ساندویچ ژامبون" بوکوفسکی معرکه بود ، معرکه .... یه روانی واقعی و با استعداده این چارلز ،  خود سانسوری تو این آدم زیر صفر هست ، مترجم بیچاره از ابتکارات قشنگی برا دور زدن خط قرمزها استفاده کرده بود .//
  برای سومین بار ( در یکسال گذشته ) دارم رمان پی یر و لوسی رو میخونم .. بهترین عاشقانه مدرن که با تعریف من از  این مقوله  تطابق کامل داره .....

سریال نوشت
: تو دو هفته اخیر 4 فصل از سریال حماسی   game of thrones    رو دیدم ، فصل اولش خیلی  زننده و  نا امید کننده بود برام  ،  ولی با حذف بعضی کاراکترا و قسمتهای رو مخ  سریال ، از فصل 2 که داستان شکل گرفت دیدم  تنها سریالیه  که  هر چقدر میره جلوتر  ، جذابتر از قبل میشه  و  به اوجش اضافه میشه   ،   به راحتی میتونه  لقب غیر قابل پیش بینی بودن ترین  سریال تاریخ رو به خودش اختصاص بده  و  در ابتدا و انتهای هر فصل شوکه تون کنه ، ظاهرا  بر اساس داستان قوی ای از جورج آر آر مارتین ساخته شده  و بدم نمیاد ترجمه فارسیشو امتحان کنم .

گرفتار نوشت : از این ترفند شنیع پولتو  یه هفته دیگه پس میدم وقتی میدونید نمیتونید  استفاده نکنید  ،  اینکه طرف به مشکل بخوره و نتونه فرق داره با اینکه از اول خالی ببنده برا راه افتادن کارش و بعد بپیچونتت و زمان بخره   ...  بدبختی  اعتقاد دارم یا نباید قرض بدی یا اگه دادی برا پس گرفتنش نباید معذب کنی طرفو یا  طلب کار باشی از طرف و  اینطوری  اونم ممکنه فکر کنه نیاز نداری حالا  .....  ..   گاهی مساله فقط پول نیست و  همون پول  دو هفته  دیگه  اصلا  بدرد من  نمیخوره  و من بابتش الان باید دهنم سرویس بشه .

 
سرگرمی جدید احمقانه ام : یکی از سرگرمیام این شده  که تو همون لحظه  که دارم  یک شعر  رو  میخونم برای خودم شخصی سازیش میکنم  و چند کلمه ایش رو برای خودم  تغییر میدم به اون حالتی که دوست دارم دوباره  باز خوانیش میکنم ، موقع گوش دادن آهنگ هم این کارو میکنم. مثلا خواننده داره یه چیزی میخونه من اون چیزی که دوست دارم رو تلقین میکنم و  میشنوم حتی اگه به ریتم شعر نخونه ..



  

منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !دگر به صاحب قرآن قسم گناه ندارم
برچسب ها : نوشت ,سریال ,میکنم ,اینکه ,قیامت ,دوست دارم ,گناه ندارم ,صاحب قرآن

هنوز عمو شلبی رو نمیشناسید؟!

:: هنوز عمو شلبی رو نمیشناسید؟!

عمو شلبی (شل سیلور استاین) ، گیتاریست عشقی و  شاعر کودک و نوجوان دهه های میانی قرن بیستم آمریکاست ، خودش اصرار دارد که جامعه هدف اشعارش کودکان 5 تا 15 سال است  اما  از همان ابتدا توسط بزرگسالانی چون من  که کودک درونشان هنوز  زنده مانده بود  با استقبال  زیادی رو برو شد ! ،طوری که  طی یک دهه نویسنده اش را میلیونر کرد .   یک  نقل قول غیر رسمی هست که  ارتش چند بار بخاطر محبوبیت  زیادش ازش میخواد که در وصف ارتش آمریکا و  نظامی ها چن تا شعر بچه گانه بسراید ،  که هر بار با این جواب روبرو میشود :((برید در خودتونو بذارید ...))



اولین بار سوم راهنمایی در نمایشگاه بین المملی کتاب ( همون مملی چون استانداردای مللی رو هیچ وقت نداشته ) در چندین غرفه  پوسترهای بزرگ عموشلبی رو  دیدم و جنون درونم مرا واداشت  برای آشنایی با این آدم متفاوت  که قیافه اش بیشتر به  قاچاقچی های عتیقه و مواد مخدر تو  فیلمای جمشید هاشم پور میخورد  تا یک نویسنده  و انتلکتوئل ،  کتاب شعری از وی را خریداری کنم  

 از کودکی ذاتا  شخصیت واگرا و آنارشیست درون داشته ام  و جذب اینجور چیزها شده ام و بقول معروف جوینده ی درون یابندس !  و بقول شاعر فاضل نظری : از کودکی دیوانه بودم مادرم میگفت :/ از شانه ام میچیده است هر روز شب بویی   
خوب یادمه اولین صفحه از کتابو که باز کردم این شعرو نوشته بودم  ، اینم بگم بیشتر شعرا با یه تصویر سازی و کاریکاتور فوق العاده  که کار خود شلی ایه  مزین شده  ( چون میدونید من با شل صمیمی بودم اینطور  صداش میکردم ، حتی یه زمانی کارل مارکس فقید  رو  کاری یا هی یو (hey you )  صدا میکردم ، شعره این بود : 
من یک آدم کاملاً تازه شده ام
به من گفتند:
چشمانت را عوض کن
گوشهایت را عوض کن
قلبت را هم عوض کن
حالا یک آدم نو هستم
فقط مشکل کوچک اینجاست که اصلاً نمیدانم که هستم؟
 
فهمیدم این از نویسنده های منه ، همون موقع تو چمن های محوطه کل کتابو خوندم و بعد برگشتم و با تمام پولی که به نمایشگاه اوردم فقط کتابای عمو شلبی رو خریدم بعد سالها همه شعراشو یادم رفته ، کوله پشتیمو قبل مسافرت از کتاباش پر کردم و همشو باز خوانی کردم .




عمو شلبی رو تو لیست خرید امسالتون قرار بدید  ، اشعاری با ظاهر ساده و بچگانه  و ... اما با مضامینی لذت بخش و فوق العاده ، کاریکاتورهای داخل کتابهایش ، ساختار و جمله بندی هاش  و حتی مضامینی که برای شعر کودک انتخاب کرده کاملا منحصر بفرد و  بی مثل و مانند هستند  در دنیای ادبیات .




"ملیندا می"

راستی داستان « ملیندا می» کوچولو را شنیده اید؟

که یک نهنگ غول پیکر را خورد؟

«ملیندا می» گفت: میخواهم یک نهنگ را بخورم.

فکر میکنم می توانم. می توانم

پس یکراست رفت سراغ دُمش

هرکس به او می رسید؛ می گفت: آه! تو برای اینکار خیلی کوچکی!

اما ملیندا گوشش به این حرفها بدهکار نبود.

مثل یک دختر خوب و نازنین نشسته بود،

ذره ذره گاز می زد و آرام و آرام می جوید...

تا پس از هشتاد سال و نه سال تمام نهنگ بزرگ را خورد.

چون گفته بود می خواهم. چون گفته بود می توانم.







منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !هنوز عمو شلبی رو نمیشناسید؟!
برچسب ها : شلبی ,توانم ,نهنگ ,ملیندا ,کودک

موز ماهی چیست ؟

:: موز ماهی چیست ؟

(سیمور گلس ،  سیبل را روی قایق لاستیکی روی آب دریا جلو میبرد)

سی‌بل ( دختر بچه ای کوچک !)  آمرانه گفت: ” ولم نکن. محکم بگیرم. ”
جوان ( سیمور گلس )  گفت: ” خواهش می‌کنم، دوشیزه کارپینتر . من با فوت و فن کارم آشنام. فقط چشماتو باز بذار، هر چی موزماهی هست می‌بینی.  امروز یه روز خوش برای موزماهی‌هاست. ”

سی‌بل گفت: ” من که چیزی نمی‌بینم. ”

” معلومه. آخه عادت‌های خیلی عجیبی دارن. ” قایق را هم‌چنان پیش می‌برد. آب هنوز تا سینه‌اش نرسیده بود. گفت: ” زندگی خیلی دل‌خراشی دارن. می‌دونی چه کار می کنن، سی‌بل؟ ”  / دختر سر تکان داد.

خوب شناکنان توی سوراخی می‌روند که پر از موزه . وارد که می‌شن ماهی‌های خیلی معمولی‌ای هستن. اما همین‌که تو سوراخ جا گرفتن رفتارشون مثه خوکا می‌شه. راستش من خودم با چشای خودم دیدم که یه موزماهی تو سوراخ پر از موزی رفت و هشتاد و هفت‌تا موز خورد. ” قایق لاستیکی و مسافرش را سی سانتی‌متری به خط افق نزدیک‌تر کرد. ” معلومه که بعد آن‌قدر باد می‌کنن که دیگه نمی‌تونن از سوراخ بیرون بیان. یعنی از در نمی‌تونن بیرون بیان ”

سی‌بل گفت: “دورتر نریم. اون‌وقت چه اتفاقی براشون می‌افته؟ ” /  ” چه اتفاقی برای کی‌ها می‌افته؟ ”
” موزماهی‌ها ”
” آهان، منظورت وقتی یه که اون همه موز خوردن و نمی‌تونن از اون سوراخ بیرون بیان؟ ”
سی‌بل گفت: “بله ”
” خوب، دلم نمی‌آد برات بگم سی‌بل، می‌میرن. ”
سی‌بل پرسید: “چرا؟ ”
” خوب تب‌موز می‌گیرن. بیماریه وحشتناکی‌ه! ”
سی‌بل با حالتی عصبی گفت: ” موج پیدا شد. ”
جوان گفت: ” بی‌خیالش. مهم نیست. آماده باش. ” مچ پاهای سی‌بل را در دست‌هایش گرفت و به طرف جلو و پایین فشار داد. جلوِ قایق لاستیکی از بالای موج گذشت. آب گیسوان بور سی‌بل را خیس کرد اما در جیغ‌ش یک دنیا شادی خوانده می‌شد.
( قسمتی از داستان کوتاه یک روز خوش برای موزماهی نوشته ی جی.دی.سالینجر)
__________________________________________________________________________

 پسا تحریر : فکر میکنم تفسیر نمادین آثار هنری ناب مزخرفه اما دنیای داستانی سالینجر دنیای تضاد معصومیت و پاکی و زیبایی با سیاهی ، تنزل  و سقوط است ، جی دی در ناطور دشت (مهم ترین اثرش)   تو حالتی غیر عادی و رویا پردازانه میگه میخوام ناطور (نگهبان) دشت باشم و  بچه هایی که دارند از لبه ی دشت سقوط میکنند رو نجات بدم و  در مهمترین داستان کوتاهش هم باز از موزماهی معمولی ای حرف میزند که با وارد شدن به حفره موز ( فرض کنید دنیای بزرگسالی یا ... ) حریص و خوک وار خود را تباه میکند .
بخش اعظم دنیای واقعی که مردم در آن فقط از اتومبیل ها، لباس ها ، پول ها و کذا و  غیره شان !! حرف میزنند برای جی .دی مزخرف ، افسرده کننده  و تباه کننده است و اوج فاجعه برایش بنظرم کودکان و نوجوانانی هستند که نسبت به نرم جامعه حساس تر ، باهوش تر ، پاک تر  ، آسیب پذیر تر  و غیر عادی تر ( در معنای مثبت اش) هستند و لاجرم با ورود به بزرگسالی و فراخوانده شدن به برآورده کردن جبر اجتماعی ( خانواده ، سینما و رسانه  ، همسالان و ...)  دو اتفاق برایشان می افتد
یا به هر قیمت نامبارک و نادرستی همرنگ جماعت میشوند  و همه ی معصومیت و زیبایی و هوش شریف و بی آللایش کودکانه شان را بابت موفقیت های صرفا مادی  ، خوک وارانه و حریص و عجول !! از دست میدهند و یا با   افسردگی ، درک نشدن توسط محیط و ناهنجاری های بیشمار اما با قلبی طلایی و محزون ! زندگی را ادامه میدهند ( مثل سیمور همین داستان و شخصیت اول بسیاری از داستان هاش مثل جنگل واژگون )  که طبعا هر دو حالت هم برایش غم انگیز است . من اون موز ماهی بده هستم که تو چاله گیر کرده .
 


منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !موز ماهی چیست ؟
برچسب ها : سی‌بل ,داستان ,دنیای ,موزماهی ,قایق ,لاستیکی ,قایق لاستیکی ,بیرون بیان

کلوب طرفداران آزاده نامداری و فرزات حسنی ( پسا طلاق)

:: کلوب طرفداران آزاده نامداری و فرزات حسنی ( پسا طلاق)

 الگوریتم کلی  کامنت ها در فیسبوک ( حاصل سالها تجربه)
___________________
مثلا پیچ خبر بی بی سی فارسی  :  آرنولد شوارتزنگر که تو ترمیناتور اونهمه با موتور سنگین شاخ بازی در مییاورد به تازگی گواهینامه  گرفته و .... 

کامنت های زیر همین خبر
___________________
جواد 007 : داداش بخدا یدونه ای ، دردونه ای ،  من به عشق تو گوشه لبمو با چاقو خط انداختم لبم اونجوری کجکی بشه ..ته لاتیایی ...

سعید بلک واتر :  @ جواد 007 ...  ریدم تو ... مردم از خنده ... آخه کله شیری اون که لبش کجکی بود راکی بود نه آرنولد :)))))

کامران  تهرانی : اگه اونا زندگی میکنن ما دقیقا چیکار میکنیم ؟! :((

سرباز مجازی مهدی غراچه لو : کلا هالیوود برا کارتلای صهیونیستا و خراب کردن مسلموناس / استاد رائفی پور و دکتر عباسی نماد شناسی کردن وقتی آرنولد میخنده تو چین و چروک صورتش 13 تا نماد فراماسونری پیدا میشه  حالا تو 13 رو از حروف ابجد terminator  کم کن فقط ببین چی میشه بعد بیا حرف بزن ...  بدبختا همین که شما دارین اینجارو میخونید از رهبران  پله 33 فریماسونری براتون برنامه ریختن / کفاشیان خودش پله 16 فراماسونریه غرب آسیا  و رهبر  لژ دهکده المپیکه ،   فکر کردی چرا کیروش رو اورد  میخواس اسم کورش کبیر رو جلو مقدسات  بزرگ کنه ، از خواب بیدار شید / مرگ بر آمریکا  ... (  جواب جواد 007 : آخه  وقتی تو داستی ...بوق ... آرنولد داشت ...بوق ... جوادیه ببینمت افقیت میکنم ...) 

( چن تا روشن فکر  فاشیست و رادیکال مچهول الهویه  ، همیشه بی ربط به هر موضوعی از این کامنتا میذارن  ،  بیشتر هم اسامی خارجی دارن با یه تصویر پروفایل  از فروید یا مارکس و ... ) 
الکس آسانژ : وقتی آخرین آجر آخرین مسجد تو آخرین کله ی آخرین آخوند افتاد  ایران آخرش آزاد میشه ...ژان ژاک روسو

 سارا  : مایه تاسفه ...  خب واقعا بی بی سی این خبر بی محتوا الان اولویت جامعه خبری ماست .. .داری به یه روزنامه زرد تنزل میدی خودتو ..
 ( 5 تا 15 تا پسر برا کامنت سارا بوس و لاو  گذاشتن و از فهم عمیقش تو درک مسائل تشکر  کردن )

ژیلا : @ بابک پارتنر  ... اینو بخون باب خخخخخخخ خودت خوبی چه خبر؟  قرار 9 شب پارک قیطریه یادت نره  مونا اینا ام میان
(تو پیج عمومی  این پایین 300 تا کامنت خصوصی  بین بابک و ژیلا رد و بدل میشه و مردم هم سعی میکنن لابلاش کمکشون کنن که سر قرار به مشکل بر نخورن )

  (  یه سری ایرانیان خارج نشین مرفه  که  مثلا طرف بعد دهسال مهاجرت  /  از فنلاند با یه شوهر جراح قلب که ماهی 30 هزار یورو درآمد داره و  تصوری اصلا از تورم و 12 میلیون بیکار و  مشکلات جهان سومی براش تعریف نشده میاد ژست نامزدای جایزه صلح  نوبل رو میگیره  )
سارینا پترسون : واقعا مردم ایران اینجوری با هم صحبت میکنند قلب انسان آزرده میشود .. چرا همیشه مهربان نباشیم و لبخند نزنیم .. مشکلات را به اتحاد و انسانیت حل کنیم  .. چرا توهین .. بهش فکر کنید 

کلوب طرفداران آزاده نامداری و فرزات حسنی ( پسا طلاق)  : به امید ایرانی با لائیسیته ی فرانسوی ،  نظم و دیسیپلین آلمانی ، تضارب اندیشه هندی ، وطن پرستی ترکیه ای ،  برنامه ریزی سوئیسی ، جاهلیت عربی ، لختی پختی ایتالیایی  و .....

آژانس  مسافرتی خورشید آریائی : تور 6 روزه تایلند - قم  با شرایط استثنائی ... سه روز اول پاتایا سه روز آخر قم جهت توبه  و مناجات


...... وقس علی  ....
 


منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !کلوب طرفداران آزاده نامداری و فرزات حسنی ( پسا طلاق)
برچسب ها : آخرین ,کامنت ,آرنولد ,میشه ,جواد ,مردم ,فرزات حسنی ,آزاده نامداری ,طرفداران آزاده ,کلوب طرفداران ,طرفداران آزاده نامداری ,کلوب طرفداران آزاده

ماشین زمان

:: ماشین زمان

اگه یه ماشین زمان داشتم که فقط سهمیه استفاده  14 روز در سال رو  ازش داشتم ، همشو نگه میداشتم این دو هفته نوروز رو باهاش رد کنم . مسافرتش هم شلوغ و سرسام آوره ، خلوتی تهرانشم افسرده کنندس ، دید و بازدید و  13 بدرش که دیگه فستیوال ریاکاری و کسالت و  از سر باز کردنه ...  ،   ،    دخالت و سوال پرسیدنای  فک و فامیل و ... که دیگه آدمو به low  میده  !  .  چن سالیه که سفره هفت سین شوخی سنگینیه که محیط با من میکنه بدون اینکه حسی  بهش داشته باشم  ( خواهرم از خونوشون یه دونه برامون میاره :) + :(  !)
  شما از نورزو خوشحالید  ولی من انتظار  15 فروردینو  میکشم از الان تا  زندگی دوباره معمولی بشه  ! ، اصلا بدم میاد از اینهمه غیر معمولی شدن  آدما و محیط  تو این 2 هفته ....
______________________________
بعدالتحریر : خوشبحال بچه ها ، ما ام که همیشه اینطور نبودیم یه زمانی واسه عید سر تا پا شور وشوق بودیم :(



منبع : روزهای خوش برای موز ماهی !ماشین زمان
برچسب ها : ماشین زمان